محمدتقى نورى
159
اشرف التواريخ ( فارسي )
فرمودند و در حضور مبارك برات « 1 » به مهر مهرآثار مزيّن شده ، سيصد تومان عراقى به مشاراليه عنايت « 2 » گرديد . از اتّفاقات غريبه « 3 » ، در همان روز كه عقد سلام منعقد و صفوف مرتب شد . « 4 » آقا مرتضاى جامى كه به قراولى سمت مزدوران و آق دربند « 5 » مأمور بود و با فوجى از سواران تكّه كه « 6 » بنابر عادت ذميمه به عزم چپاول آمده « 7 » بودند ، برخورده ، بعد از جدال و قتال و زد و خورد بر آنها غالب آمده ، مساوى چهل پنجاه نفر از آنها را اسير و قتيل « 8 » ساخته ، در عرض راه ، شب رسيده بود « 9 » ، مانده و اسرا را بسته كه شب نصفه شده ، اسراى تكّه دست و پاى خود را از قيد رهايى داده ، « 10 » مستعد فرار مىشوند كه مستحفظين مخبر گرديده « 11 » ، مجموع آنها را قتيل « 12 » و سرهاى منحوس آنها را به درگاه ( 59 الف ) آسمان جاه و الا آوردند . « 13 » در همان ساعت كه انعام لطف على خان عنايت شد يك صد تومان هم به انعام آقا مرتضى مقرّر گرديده ، او را مخلّع فرموده ، به « 14 » لقب « خانى » سرافراز گرديد « 15 » و سرها را به نظر انور رسانيده ، در پاى قپق ريختند . و منبعد هميشه ميانهء ابيوردى و جماعت تكّه ، بنابر قرب جوار ، آتش خصومت شعلهور و غبار « 16 » منازعت در هيجان بود ، و ليكن در اكثر معارك شاهد ظفر بر ابيوردى روى مىنمود . هر « 17 » روزه آن شقاوتپيشگان « 18 » را لجاج و عناد ازين معنى مىافزود .
--> ( 1 ) . مج : براة مبارك . ( 2 ) . مج : عراقى انعام . ( 3 ) . مج : از نوادر اتفاقات . ( 4 ) . مج : بسته بود . ( 5 ) . مج : از نوادر اتفاقات . ( 6 ) . مج : بسته بود . ( 7 ) . مج : بيرون آمده . ( 8 ) . مج : قتيل و اسير . ( 9 ) . مج : « شب رسيده بود » ندارد . ( 10 ) . مج : بسته بود كه نصف شب بستگان تكّه خود را از قيد بستگى خلاصى داده . ( 11 ) . مج : خبردار شده . ( 12 ) . مج : قتل . ( 13 ) . مج : سر آنها را به حضور سعادت دستور و الا مىآورند و . ( 14 ) . مج : كه براة قيمت اسراى لطف على خان نوشته مىشد ، بلافاصله معادل يكصد تومان براة انعام آقا مرتضى نوشته شده او را به خلعت خاصى و . ( 15 ) . مج : فرمودند . ( 16 ) . مج : گرد . ( 17 ) . مج : و هر . ( 18 ) . ملك : شقاوتپيشهگان .